تبليغاتX
کوچه بی انتها
یا رب نظر تو بر نگردد
 
 پدر بزرگم قبل از فوتش همیشه می گفت :

پسرم سعی کن همه چیز رو توی خلاصه ترین مطلب جا بدی این طوری مخاطبت رو بهتر جذب می کنی  ....

اما...

حالا چهار سال از اون روز می گذره و من هنوز نتونستم به ساده ترین شکل به خدا بگم که چقدر دوستش دارم ....


کاش الان پیشم بود و کمکم می کرد ...
اما حیف
حیف که چند روزی باهاش قهرم!!!
شاید تقصیره منه؟
شایدم تقصیره اونه؟
فعلا
که باهاش قهرم و بهش نمیگم.........

نمی پرسم دوستش داری یا نه !!!
 ولی ازت می پرسم :


تو چی ؟ تو چه طور به خدات می گی دوستش داری ؟؟؟


*******
****
*
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:4  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
توی دنیا اونقدر کلمه ی تکراری هست
که اگه بگی سلام کسی بهت نمی گه تکراری بود

...

روز ها اونقدر دروغ می شنوی که دیگه برات مجالی باقی نمی مونه

که بخوای اون ها رو رو کنی آخه یه جورایی تکراری شده

...
وقتی سر جلسه امتحان کنار دستیت راحت تقلب می کنه
وبعد از امتحان
اون بالا ترین نمره رو گرفته

و تویی که تمام شب بیدار موندی نمره دوم شدی

بازهم
دلیلی برای اعتراض نداری آخه اونم تکراری شده
...
وقتی برای انجام چند تا کار اداری
یه نفر با یه پارتی کوچیک کارش رو یک
ساعته راه می اندازه
و تویی که تمام هفته رو باید بیای باز هم سکوت می کنی
و ...

و ...

روز های تکراریه تقویم زندگیمان به تکرار تن به تکرار می دهد ...

نمی دونم تقصیر کیه ؟؟؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:59  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

 

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست
و چه زشت
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو ، برو تا راحتتر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 5:30  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
سلام.

خیلی شرمنده.

درگیر بودم نتونستم آپ کنم.

شاید با خودم !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:48  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
 

 

نگاه نمی کنی٬ چشم بر می کنی

اخم می کنی٬ سردی هم!

حرف نمی زنی٬ تلخ می روی

همه را در جواب دوست بودنم می دهی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 14:25  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه جمع شده است : او دوستم ندارد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:44  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
شکسپير ميگويد" بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگومي پندارد دروغ بگويي !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 11:0  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
  کاش لا اقل گربه سگ بودیم

 جای سگ و گربه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 7:22  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

 

عزرائیل رو که می بینم

خودم رو به مردن می زنم

 

 

جهت راندن ارواح خبیثه بک گراند شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 7:20  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
    خدا را سرچ می کنم

 

 

 

دسترسی به صفحه ی مورد نظر

امکان پذیر نمی باشد

 

 

یک پروکسی مطهر می خواهم

برای رسیدن به خدا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 7:18  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 6:42  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

 

گاهي وقتا كه تنها مي شم

فكر ميكنم به زندگي...به گذشته...و آينده

سالهاي سپري شده و روزهاي باقيمونده...

و به اين نتيجه مي رسم كه

شايد هنوزم مي شه اميدوار بود.

اميد به...

تمركز بيشتري مي كنم

اميد به...

جاي اين سه نقطه حتما چيزي مي تونم قرار بدم.

بر مي گردم.

در تمام لايه هاي حافظه ام...دنبال كلمه اي مي گردم.

نه...اشتباه كردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 6:37  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 6:10  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
دیروز با هزاران آرزو کوچه پس کوچه های عشق را پیمودم.

گریه کردم ،خندیدم،شعرهای عاشقانه سرودم و افسوس
کاش...
تلنگر نگاه تو در کوچه پس کوچه های دیروز،هرگز شنیده نمی شد.

که من امروز بمانم با:مردابی کهنه،پراز لاشۀ خاطرات
فریاد در گلو مانده ام را تنها سکوت می فهمد و تبلوراشکهایم را باران.

کاش می دانستی!
که:بغضهای نشکفته ام را برق نگاه تو جان می بخشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 5:13  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
یه روزی من و اون با هم عاشق رنگ مشکی بودیم ولی حالا اون رفته و من تنهایی به یادش مشکی پوشیدم........
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 3:56  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
!
آيا ميدانستيد که: هر کدام از شاه هاي ورقهاي بازي نشانگر شاهي در واقعيت است؟

خشت: ژوليوس سزار

پيک: شاه ديويد

خاج: اسکندر کبير

دل: شارلماني

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 8:45  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.


سوالات را بخوانید:

1-      جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2-  کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.
3-  روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4-  اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.
5-  نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.
جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3:  انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.

 

چیه ؟ تعجب کردید نه ؟ 

بابا اون بنده خدا حداقلش این بود که صفر درصد زد. شما بودید که ۳/۳۳- می زدید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 14:6  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
 

هم پسراي قديم:

1-     تا ديروز مي گفتن دوست دخترامروز مي گن داف

۲-     تا ديروز موهاشنو با زل سيخ مي كردن امروز با اندوگراف

۳-     تا يروز ابروهاشونو بر مي داشتن امروز تاتو مي كنن 

4-     تا ديروز رو كاغذ كاهي شماره مينوشتن امروز بيزينس كارت مي دن 

      5-   تا ديرزترياك رو چراغ نفتي دود مي كردن امروز رو شومينه

      ۶-     تا ديروز تو كوچه بنبست قرار مي ذاشتن امروز تو كافه تريا

      ۷-     تا ديروز سقز مي تركوندن امروز اكس مي تركونن 

۸-     تا ديروز ساعت 9 مي خوابين امروز اصلا شبا خونه نمي يان كه بخوابن

۹- تا ديروز اهل simple chat بودن امروز اهل  sex chat شدن

۱۰- تا ديروز مرطوب كننده ي گل پسند مي زدن امروز كرم پودر ساويز 

1۱- تا ديروز عطر كبرا مي زدن امروز noxa مي زنن  

۱۲- تا ديروز دخترا رو سوار مي كردن امروز به دخترا سواري مي دن 

     ۱۳- تا ديروز پيرهنشونو مي نداختن رو شلوارشون امروز ناف نما مي پوشن

1۴- تا ديروز كارت تلفنشونو پرس مي كردن امروز سيم كارتشونو پرس مي كنن

۱۵- تا ديروز ريش آيت اللهي مي ذاشتن امروز ريش بزي بزي 

1۶- تا ديروز آتاري بازي مي كردن امروز دختر بازي مي كنن 

۱۷- تا ديروز با درو ديوار عكس مي نداختن امروز با درو داف

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 4:31  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
دختر ها اصلا اين کاره نيستن

?.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
?. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن


5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله


6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن

7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن


8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين


9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن


10. هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )


11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن


12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز


۱۳.تا قبل از ازدواج کاملا باکره ان و به هیچ عنوان با هیچ کسی سکس نکردن!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 16:26  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
وای

چقدر من خرم

یه عالمه اتفاق تو این مدت افتاده و من وبلاگمو به روز نکردم

تولد خودم بود!

تولد بعضی ها بود که باهاش قهرم ولی خوب!

از همه مهمتر ولنتاین بود!

من که ولنتاین نداشتم ولی به همه بچه عشقیا مبارک باشه!! فقط وفادار باشین!

مخلصیم!!!!! نیما

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 15:58  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

فکر میکنم

نه شنیدم

 خیلی تنهایی

خودت را از همه کنار کشیدی

تنهایی و بدون عشق مورد نظر سر کردن،  آخر جهنمه...

آخه چرا با خودت اینجور میکنی؟

حالا من به دَرَک

نمیگم که باز آی

چون از رسیدن

 به

 پوچی می ترسی

ولی دلم برات تنگ شده جونم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 4:53  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 4:52  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
از دوستان عزیز خواهش میکنم تقاضای عکس از خودم نکنن!

چون به علت خوشگلی از گذاشتن عکس معذورم!

بازم شرمنده!

کوچیکتون نیما!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 8:39  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
 
مشخصات یه دختر خوب

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

 یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه

 یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

 یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه

 یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

 یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه

یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه

یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

 یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه

 یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه

 یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی

 یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره

 یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشويي نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور

 یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه

 یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه

 یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

 یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

 یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده

 یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی

 یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره

 یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟ یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه

یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه

 یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو

 یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه

یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن

 یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه

 یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم

یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

قابل توجه دخترای بد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 8:33  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
پسران در 6 ماه اول دوستی

۱- نمیدونم چرا تورو یک جور دیگه دوست دارم هیچوقت چنین احساسی نداشتم. (حالا اولشه)

۲- من رو راست و صادقم. (آره چیزایی رو که دلت میخواد میگی با 100% سانسور)

۳- من بخاطر سکس با تو دوست نشدم(.بعدا معلوم میشه !)

۴- تو همونی هستی که من دنبالش میگشتم( البته بعد از ...)

۵- بدون تو میمیرم. (منم نباشم بلاخره میمیری)

۶- من با بقیه فرق دارم. (تو هم هیچ مالی نیستی)

۷- من فقط با تو چت میکنم.(البته اگه بقیه چراغ ها خاموش باشن)

۸- تو تمام زندگی منی.(جدی نمی گیرم راحت باش)

۹- تو معنی عشق رو به من فهموندی(.عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ...)

۱۰- هیچوقت بهم نگو خداحافظ(.تو فکره گفتنش هستم)



پسران در 6 ماه دوم دوستی

۱- دوست داشتن تنها که کافی نیست.(راست میگه تو دوستی باید پول و این جور چیزا هم باشه تا پسره خوشش بیاد)

۲- من که نمیتونم همه چیزو بهت بگم توقع زیادی داری(.فوزول باشی)

۳- من دیگه نمیتونم تحمل کنم باید بفهمم با تو تفاهم سکسی دارم یا نه (.البته از اولم می خواستی اما روت نمیشد بگی)

۴- شما دخترا همتون یک مدلین.(دلتم بخواد)

۵- فکر میکنم زیادی احساسی برخورد کردم( آره منم چقدر باور کردم)

۶- منم یک مردم مثل بقیه مردا.( بلا نصبت نا مردا)

۷- چت تبادل نظره تو بدبین شدی مگه اشکالی داره(؟نه بابا فرض می کنیم داری تو امیری زاغ میزنی)

۸- تمام زندگی که در تو خلاصه نمیشه تو فقط بخشی از زندگی منی(.راست میگه چیزای مهم تر از تو هم هست مثلا...)

۹- آدم به خیلی چیزا میتونه عشق بورزه .(آره گربه چشم و روشم بیشتره)

۱۰- دوران خوبی رو باهات داشتم فراموشت نمی کنم خوشبخت بشی خدا حافظ.(برو به درک متوسل شو)
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 8:29  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
می تراود مهتاب می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یکدم شکند خواب به چشم کس .و لیک غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند نگران با من استاده سحر صبح خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر لیکن خاری از ره این سفرم می شکند نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند دست ها می سایم تا در بگشایم بر عبث می پایم که به در کس آید در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند می تراود مهتاب می درخشد شب تاب مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در، با خود می گوید: غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند "نیما"
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:56  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه

يه دوست واقعي  در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه

يه دوست معمولي هرگز  گريه تو رو نديده............

يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه......

يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ....

يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.
يه دوست معمولي يه شيشه نوشيدني واسه مهمونيت مي آره.

يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه .....
يه دوست معمولي متنفره از اين که  وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ..

يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که  زنگ نمي زني؟

يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني

يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه.

يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه  دوستي رو تموم شده ميدونه

يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه.
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره...

يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني....

يک دوست شيرينه وقتي تازه هست ولي شيرين تره وقتي  واقعي هست ..ولي يه چيزي رو ميدوني؟؟

شيرين ترينه وقتي اون دوست تو باشي.......

من تمام کتاب ها رو گشتم.. همه رو ورق زدم تا کلماتي  پيدا کنم که بيانگر احساس قلبيم باشه..

ولي وقتي نشستم تا اون کلمات رو بر کاغذ بيارم..تمام چيزي که تونستم   بنويسم  اين بود که .....بدون تو نمي تونم زندگي کنم.

هيچ زماني براي کارهايي که انجام دادم و انتخاب هايم خود را سرزنش نميکنم ...چون هر کاري که انجام داده ام ..درست بوده که باعث شده

 بالاخره با تو باشم...

هرگز نگو شاد هستي  وقتي که ناراحتي..هرگز نگو خوبي وقتي که حال خوشي نداري...هرگز نگو

سر حالي وقتي که بيماري...هرگز نگو تنهايي تا وقتي که من هستم.

من يه هديه از بهشت داشته ام که اون هديه دوستمه...يعني تــــــــــــــــو

من حتما بسيار خوشبحت آفريده شدم که دوست خوبي مث تو دارم

..وقتي هيچ کاري ديگه از دستت ساخته نيست(مستاصل شدي) همه چيزو به خدا بسپار......

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:38  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

می خندم. تو هم بخند٫ شاید او هم به سادگی ما بخندد

نگاه كن ..

تمام اسمان من پر از شهاب مي شود..

اگر هنوز
بعد از گواهي گريه ها در دفترم مي نويسم:
« باز مي گردي»
به ساده دل بودنم نخند!
اشتباه ِ مشترك ِ تمام شاعران ِ اين است،
كه پيشگويان خوبي نيستند!?

نبودن هيچگاه  به تلخي فراموش كردن يك بودن نيست!!!!!!!!!

مدتها پيش آموختم که نبايد با خوک کشتی گرفت، خيلی کثيف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک ار اين کار لذت می‌برد.

جورج برنارد شاو

نگاهت رنج عظيمی است، وقتی بيادم می‌آورد که چه چيزهاي فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام.

«آنتوان سنت اگزوپری؛ شاهزاده سرزمين عشق»

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:36  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 
سلام

اگه بخواین واسه یه نفر یه کار انجام بدین چی کار میکنین؟؟؟؟؟

خیلی ذهنمو مشغول کرده؟

همگی کمکم کنین.اگه اون یه نفر واستون مهم باشه تا حد....

امروز حالم بدتر از دیروز.حالم اینقدر بد بود که کلاسو سنبل کردم.اخه از ۷ صبح تا ۵ عصر کلاس داشتیم .منم  برگشتم خونه و حالا هم که....

نمیدونم چرا بعضی وقتا بعضی آدما با کاراشون دل آدمو  تا حد آتیش گرفتن می سوزونن.خدایا......

الان مامانم داره میگه بیا چایی بخور می خوام برم دیگه... کاری باری؟؟

آخرش بگم که اگه یه چیزی بشه (که نمیگم چی)منم دیگه آپ نمی کنم.

نيدونم چرا ولي يه چند وقتي از اين دنياي مجازي دور باشم شايد واسه فراموشيه خيلي چيزا خوب باشه

                                           قربون همتون شايد..........

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:28  توسط نیما معصومی از فولادشهر | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 18:11  توسط نیما معصومی از فولادشهر |